امیرحسین زمردیان / مدیرمسؤول
مسأله اجتماعی کودکان کار و کودکان خیابانی مدتها است که توجه فعالان اجتماعی – فرهنگی را به خود مشغول کرده است و نهادهای و سازمانهای عمومی وغیر دولتی هم برای کمک به حل این معضل فعالیت های حمایتی گوناگونی را انجام می دهند. اگر چه به نظر می رسد تک تک این فعالیت ها بصورت جداگانه قابل تأمل است اما در نهایت برآیند این فعالیت ها حرکت با اهمیتی در مسیر حل بنیادین مسأله کودکان کار یا کودکان خیابانی نکرده و به اعتقاد نگارنده نخواهد کرد.
لازم به ذکر است که در این مقاله مقصود از کودک خیابانی کودکانی است که هر روزه در شهرهای بزرگ در خیابان ها مشغول تکدی گری، فروش فال و گل و پاک کردن شیشه خودرو ها و کارهایی اینچنین است و از این نظر در مباحث مطرح شده تفاوت مشخص با آن دسته از کودکانی که در کارگاههای ساختمانی، صنعتی و یا سایر مشاغل در قبال مزد کار می کنند دارد. در مورد دسته دوم از کودکان کار به دلیل پژوهش های اندک انجام شده و گزارش های کمتری که در مورد آنها به نگارش درآمده آگاهی در اندازه ای نیست که بتوان تحلیل صریح و روشنی بیان کرد.
اما آنچه در مورد معضل کودکان خیابانی در کلان شهرها تا به امروز از خبرها و گزارش های میدانی آشکار شده این است که به نظر می رسد تکدی گری این کودکان در خیابان نه به دلیل تأمین نیازهای اولیه خود و خانواده های آنان بلکه زنجیره ای از یک تجارت سیاه و بسیار پرسود و سازمانیافته است. در این تجارت سازمان یافته کودکان خرید و فروش می شوند تا از معصومیت چهره آنها برای افزودن به سود سوداگران استفاده شود. در این بین خوراندن مواد مخدر به نوزادان کوچکتر برای خواباندن آنها در ساعتهای طولانی تکدی گری و در بعضی موارد انجام سایر سوءاستفاده های جسمی نیز رایج است.
در مقابل این بزه آشکار نهادهای مسوول دولتی و عمومی تاکنون عملکرد موفقی نداشته اند. در خوشبینانه ترین حالت دلایل این عدم موفقیت کمبود بودجه و امکانات برای سازماندهی و جمع آوری کودکان، وجود خلا گسترده قانونی برای اقدام جدی و موثر بر علیه این پدیده و در نهایت عدم هماهنگی بین نهادهای مسوول در مساله کودکان خیابان است. دلایلی که اگر چه برای ناتوانی در مبارزه با پدیده استثمار کودکان خیابان ناکافی است اما به هر صورت تا کنون مانع از شکل گیری روندی موثر برای توقف این بزه شده است.

از دیگر سو کنشگران مدنی و نهادهای غیر دولتی که در حوزه مسایل شهری و کودکان کار می کنند، پاسخ و دستورالعمل روشنی برای مواجهه با پدیده کودکان خیابانی ندارند. رویکردهای حمایتی و آگاهی رسانی که عمده فعالیت این نهادها را شامل می شود تأثیرات بخشی و حداقلی دارد و این سازمانها از معرفی و راه اندازی یک جریان روشنگر اجتماعی برای مقابله با پدیده کودکان خیابانی ناتوان مانده اند. به هر روی آنچه که افراد جامعه مناسب است در هنگام برخورد با کودکان خیابانی انجام دهند، خودداری جدی و دایم از پرداخت هر گونه وجه نقد در قالب خرید یا صدقه با این کودکان است. زیرا که به احتمال بسیار زیاد خود این کودکان هیچ گونه سهمی از پولی که دریافت می کنند نخواهند داشت و این پول صرف فراهم کردن ضروریات زندگی آنها و خانواده هایشان نخواهد شد، بلکه توسط باندهای استثمار از آنها گرفته می شود. در واقع پرداخت همین مبالغ نقدی باعث می شود تا این تجارت سودمند باقی بمانند و کودکان آسیب پذیر به جای آنکه درخانه مشغول بازی یا در مدرسه در حال تحصیل باشند به سرچهار راه آورده شوند تا برای کسب درآمد مورد استفاده قرار بگیرند.
اگرچه اعلام ممنوعیت پرداختن وجه نقد به کودکان خیابانی به دلیل حساس بودن موضوع ممکن است کمی مناقشه برانگیز باشد اما به نظر می رسد تنها راه ممکن و در دسترس برای بیرون راندن کودکان از خیابانها این است که منافع مالی این تجارت در مقصد کاملا از بین برود و آوردن کودکان به خیابان برای باندهای تکدی گری کاملا خالی از منفعت مالی شود. این موضوع که نیازمند همکاری کامل شهروندان است می تواند به عنوان یک الگوی مبارزه با باندهای استثمار کودکان خیابانی ترویج شود. از طرف دیگر اگر افرادی علاقه مند و دلسوز این کودکان هستند
می توانند به جای پول نقد، مواد خوراکی به مانند کیک های کوچک، شیر پاکتی در خودرو خود نگهداری کنند و در موقع لزوم آنها را به کودکان خیابانی بدهند. این روش نه تنها به شکل مستقیم به درمان سوءتغذیه کودکان خیابان کمک می کند بلکه باعث تضعیف منافع باندهای استثمارگر این کودکان می شود.