اميرحسين زمرديان
مديرمسؤول
يکي از ويژگي هاي مميزه ايران نسبت به ساير کشورهاي دنيا اين است که ايران از دو سو در معرض موج مهاجرت قراردارد، از اين بابت ايران هم زمان هم يکي از مهاجر پذير ترين کشورها و هم از جمله کشورهايي است که بيشترين ميزان مهاجرت به خارج را دارد. هر دو جريان مهاجرت مي توانند براي کشور همزمان هم فرصت و هم تهديد باشد.
مهاجريني که به کشور وارد شده اند مي توانند به جريان توسعه کشور بپيوندند و از پتانسيل آنها براي توانمند سازي جامعه و دولت استفاده شود. مهمترين مثال براي استفاده بهينه از توان مهاجران براي پيشرفت را مي توان در کشور آمريکا مشاهده کرد. شکي نيست که تبديل شدن ايالات متحده آمريکا از يک کشور حاشيه اي به بزرگترين اقتصاد دنيا و بزرگترين مولد دانش و تکنولوژي، يکي از پيامدهاي اصلي مهاجرت گسترده نخبگان، دانشمندان و کارآفرينان اروپايي در خلال جنگ جهاني دوم به اين کشور بوده است. اين جريان مهاجرت در سال هاي بعدي نيز ادامه يافت، در حاليکه به سبب سامان گرفتن اروپا بعد ازجنگ، حال جريان اصلي مهاجرت نخبگان از آسيا، آفريقا و آمريکاي جنوبي به اين کشور ادامه دارد. اين جريان مهاجرت باعث شده تا آمريکا توان بازتوليد قدرت اجتماعي – اقتصادي خود را داشته باشد.
در اين بين ايران نيز اين فرصت را داشته است که پذيراي نيروي اجتماعي مهاجران در چهار دهه گذشته باشد. اما همانند هميشه گرفتاري در دام بي برنامگي باعث شده تا فرصت مهاجر پذير بودن کشور به تهديد تبديل شود. عدم وجود برنامه ريزي منسجم براي استفاده از نيرو هاي ذهني و فيزيکي مهاجران باعث شد تا بخش عمده اي از اين نيرو در واقع به هدر برود. متاسفانه علي رغم وجود روحيه تساهل و مهمانپذيري در جامعه ايراني، عدم وجود اين فرهنگ در برابر مهاجران، عدم همکاري رسانه ها در ايجاد فرهنگ مهاجر پذيري و حتي در مواردي نقش تخريبي رسانه ها و ضعف هاي اخلاقي بخشي از جامعه، موجب دلگيري بخش بزرگي از اجتماع مهاجران به ايران شده است و باعث شده تا اين اجتماع علي رغم استفاده از امکانات کشور ايران داراي درجاتي از روحيه ضد ايراني شود که نشانه هاي آن در شبکه هاي اجتماعي ديده مي شود.
جريان دوم مهاجرت به مهاجرت ايراني ها به خارج از کشور اختصاص دارد. اين جريان هم مي تواند با بازگشت مهاجرين با مهارت ، انتقال سرمايه ها و مهمتر از همه انتقال دانش و تکنولوژي و تجربه به داخل مرزها باعث شکوفايي و توسعه کشور در ابعاد علمي و اقتصادي شود. همچنين ايراني هايي که به هر دليل علاقه مندي به بازگشت ندارند با تشکيل گروه هاي لابي اين امکان را دارند که منافع ملي ايران را از طريق تاثيرگذاري بر سياست کشورهاي مقصد پي گيري کنند.
متاسفانه به نظر مي رسد با وجود برنامه ريزي هاي مقطعي براي تشويق ايرانيان مهاجر به بازگشت به ايران، اراده و قصد لازم براي پيشبرد جدي اين برنامه وجود ندارد و برنامه هاي بازگشت نخبگان به کشور از حد تعارف و حرف پيشتر نرفته است. از طرف ديگر ايرانيان خارج هم با وجود داشتن قدرت نفوذ بالا به صورت انفرادي، تجربه و توان چندان زيادي در ايجاد گروهاي لابي ايراني ندارند.
مرور بر مطالب پيش گفته نشاندهنده اين واقعيت است که فرصت مهاجرت از هر دو سو براي توسعه جامعه ايران فرصتي است که نه برنامه ريزي مشخصي براي استفاده از آن وجود دارد، و نه حتي به صورت جدي به آن انديشيده شده است.